تبلیغات

عشق من خوش آمدی

فقط برای تو می نویسم فقط توووووووووو - انتظار
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
امین لافتی (31)

موضوعات
عشق (31)

ماهنامه
تیر 1384 (24)
خرداد 1384 (7)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



04:07 ق.ظ<-یکشنبه 19 تیر 1384<-یکشنبه 19 تیر 1384
انتظار

انتظار

شش حرف و چهار نقطه

كلمه كوتاهیه اما معنیش رو شاید سالها طول بكشه تا بفهمی

در این كلمه شش حرفی ده ها كلمه وجود داره كه تجربه كردن هركدومش دل شیر می خواد

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ، غصه ، نا امیدی ، شكنجه روحی ، افسردگی

سرخوردگی ، پشیمونی ، بی خبری ، دلواپسی

برای هركدام از این كلمات چند حرفی كه خیلی راحت به زبون می آن

و خیلی راحت روی كاغذ نوشته میشن , باید زجر و سختی رو تحمل كرد تا مَعانی شون رو فهمید و درست دركِشون كرد



اگر می دانی در این جهان كسی هست

كه با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می كند

وصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد ،

مهم نیست كه او مال تو باشد ،

مهم این است كه فقط باشد :

زندگی كند ، لذّت ببرد

و نفس بكشد



اونی كه تو یه جای كوچیك و تو یه زمان كوتاه به وجود می آد ، عشق نیست

اون كسی كه میره تا عاشق بشه ، به عشق نمی رسه

عشق باید خودش بیاد

اون پسر یا دختری كه منتظره تا مثلا عصری از خونه بره بیرون

تا یكی رو بینه یا یكی بیاد طرفش تا عاشق بشه

و بعدش بشینه تو اتاق و نوار بذاره و گریه كنه

دنبال عشق نمی گرده

می خواد بازی كنه

می خواد بگه كه من مثلا بزرگ شدم

عشق یه چیز كور نیست

عشق باید روشن باشه

عشق از سر ناچاری نیست

عشق باید خودش یه چاره باشه

عشق زمان لازم داره

 

© به چه می اندیشی

 

به چه می اندیشی ای مرد همیشه عاشق ولی تنها

به چه می اندیشی در این اعماق دره همیشه تنها

دره ای كه حسرت هوای تازه ای را دارد

دره ای كه همیشه در اسارت است در این غم دوری از سرزمین نامحدود

تو نیز مانند آن دره گرفتاری … گرفتاری در این قفس دوری از عشق

تو را دیدم نشسته ای در گوشه ای از آن دره سكوت

به چه می اندیشی در آنجا؟

تو را دیدم با چشمهای گریان كه به تك درخت بید مجنون تكیه داده بودی و به آن بالای دره نگاه

می كردی ، نگاه به گلی كه در دامنه دره روییده بود می كردی

به چه می اندیشیدی وقتی به آن گل نگاه می كردی؟

از نگاه چشمان خیست فهمیدم عاشقی ، و به یارت می اندیشی

به چه می اندیشیدی به راه فرار از آنجا و رسیدن به یارت؟

آنجا بوی تنهایی میداد ، آنجا غم دوری از یار بیشتر احساس میشد

آری راهی هست برای رسیدن به یارت ، راهی هست برای رسیدن به آن گل همیشه تنها در آن

سوی دره رود در حركت است ، آب آن رود از باران است ، آن گل با باران زنده مانده است و

عطر نفسهای تو! پس برو ، برو ای مرد همیشه تنها و عاشق ، برو باران شو تا شاید قطره ای

از بارانت بر روی آن گل بریزد ، تا تو بتوانی او را در كنار خودت ببین

از نگاه رود فهمیدم ، از شادابی گل فهمیدم ، از اشكهای آسمان فهمیدم ، از نگاه تك درخت بید

مجنون فهمیدم كه آنجا امید هست

آن بید مجنون شد چون صخره ای روی آن را گرفته بود و نمیگذاشت باران بر روی او ببارد

از خواب غفلت بیدار شد ، هنوز در اعماق دره بود ، دو كوه بلند اطرافش را فرا گرفته بود ،

احساس غربت می كرد ، هر چه میخواست بالا برود پاها و دستانش قدرتش را نداشتند

طوفان با آن چهره در هم شكسته اش آمد ، طوفان تنها میخواست آن گل را از جا در بیاورد و

او را آزاد كند و با خود ببرد

آن مرد نمیدانست چه كار كند و چگونه گل را از دام او در آورد

خون عاشقی در رگهایش جوشید ، از دره بالا رفت تا به گل رسید ، جامه اش را بر روی گل

كشید و با طوفان جنگید تا پیروز شد

و این است ماندگارترین عشق در آن دره پر از عشق

ان دره دیگر یك دره تنهایی نبود ، یك دره عاشقی بود

آری آن دره یك دره عشق شد ، و آن گل با عطر نفسهای مردی كه دیگر احساس تنهایی نمیكرد

در كنار او و در آنجا زنده ماندند برای همیشه ، با عشق و محبت

 





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

Designers
LostLord+Alireza Asgari

 

 

 

 

 

 

 

اگه دوباره آهنگ می خواهی اینجا کلیک کن